تبليغاتX
خانه ی من !

خانه ی من !

دستنوشته های من
یک خبر....
امروز همه چیز تکمیل شد....
تمام وجودم سوخت....و یک نفر لباس ارزوهایم را به تن کرد....
خدایا شکرت...
+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت18:18توسط صابخونه ! |
چهارشنبه ای عجیب....
یاد می گیرم که که بگذرم از کنارش..بدون تلاشی برای دیده شدن،حس شدن....
....
استاد می گوید که من مسئولم....منی که این روزها برای بهتر شدن تلاش میکنم....
منی که گاه برایش دست میزنم،به او خدا قوت می گویم....منی که این روزها باور
می کنم که اگر به رویاهایم نرسیدم،اویی مسئول نبود،نیست و نخواهد بود....
من مسئولم...
...
ای اوی دور شده،دور تر برو...دیگر از نگاه تو بیزار شده ام....مسافر دو ساله ی عمر
من باور کن که استقلال طعم شیرینی دارد....دور تر برو....
....
استاد می گوید برای کسب نتایج متفاوت باید متفاوت شد...ومن سکوت،تلاش و
ثبات را بر می گزینم...تغییر این روزها چه اسان می نماید...
...
مرا گناه می پنداری....از ان رو که من اول بودم و این خلاف قاعده ی جهان بود...
این روزها درک می کنم حس غریب شهریار را....من نیز در حال عبورم...عبور....
....
.....!

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت21:19توسط صابخونه ! |
....
....بی هیچ حرفی دلم شکسته ....خدایا نشانه هایی بفرست...
راهم را گم کرده ام ...
با یک دنیا دلتنگی،فقط مرا دریاب....!
+نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت22:47توسط صابخونه ! |
می دانم که هرگز به خانه ی من نخواهد امد....
همیشه حریص بودم!همیشه باید اولین می شدم.همیشه بهترین ها رو می خواستم...
اما کاش باور می کرد که من نمی دونستم که چقدر خوبه!که اون یه حس صادقانه بود...
کاش می فهمید بعضی عقوبت ها می تونه...کاش می فهمید الان که برای همیشه دورش خط
می کشم،هنوز نمی تونم این کلمه رو بگم...
کاش الان بهش نمی گفتم که دنیا همیشه یه جور نمی مونه....که منم یه روزی برای همیشه
میرم...
کاش الان بهش نمی گفتم که چقدر دلم شکست...تاریخش یادم نیست اما امتحان اخرم رو خوب نداده بودم...
کاش بهش نمی گفتم که برای دیدنم چقدر تلاش کردم...چه حرف ها زدم که مطمئنم نشنید...
کاش می فهمید چرا گفتم این کار من نیست....چون جنبه می خواست....
کاش یه بار با من صحبت می کرد و قانعم می کرد که چرا نه....
کاش می دید که چطور الان دارم با خودم می جنگم....
کاش...کاش...
می خوام یه مدت استراحت کنم....
+نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت19:27توسط صابخونه ! |
انتخاب....
سلام
چه صادقانه اعتراف می کنی!چه صادقانه می گویی که اشتباه کردی....
تو قول داده بودی...و زیر ان زدی....فراموش نکردی و نباختی!
چرا؟بس نیست؟وقت انتخاب فرا رسیده...
هر دو را که نمی توانی داشته باشی یا او یا زندگی.....
دو راهی جالبی ست...یا عشق یا زندگی...
چقدر سوال می پرسی!می دانم که می شود هر دو را داشت،اما برای تو این میسر نمی شود...
گریه می کنی؟...نه عزیز من باور کن که فقط دوازده ساعت وقت انتخاب داری...
اگر انتخابت اشتباه باشد سال نویی برای تو نخواهد امد...مانند سال گذشته می مانی!....
چی؟این انتخابات عادلانه نیست؟کدام انتخابات عادلانه است؟
راستی یادم رفت که بگویم عشق رد صلاحیت شده..!
حالا زود باش انتخاب کن....
پ.ن:سال نو مبارک....
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت19:16توسط صابخونه ! |
این روزها...
این روزها دلم تکلیفش را نمی داند...مثل هوای این روزها که نمی داند بهاری باشد یا زمستانی...
صبرم تمام شده و دلتنگم...اما با منطق این دنیا چه کنم؟...
من این روزها بی حوصله تر از سابق،حتی بهار را یاد نمی کنم.انگار جسم و روحم نمی خواهند
که به تفاهم برسند...
می دانم...که این روزها از ان هیچ یک از ما نیست...اری می دانم....
....
....
....
.......
از تو اجازه می خواهم...
برای منتظر ماندن...این گونه دلم کمی ارام می شوم...به من ارامش می دهی؟
+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت19:42توسط صابخونه ! |
بعد از سفر کربلا...(هنوز گیجم!)
سلام
تا حالا به منطقه ی صفر زندگی رسیدی؟
....
وقتی چشمم به گنبد طلایی حرم امام خورد،خواستم گلایه کنم از ....نهههههههههههههه!
از خودم گلایه کردم....!
مرا مرشدی باید...از امام علی (ع) خواستم ....
مرا ببخشاید...برای ... فقط در حرم امام حسین(ع) دعا کردم....به اندازه ی نگاه بین من و ...!
....
عجیب شدم؟لحظه ای را که وارد حرم حضرت شدم فراموش نمی کنم...
خدا تو را کی خواهم شناخت؟فهمیدی چقدر دل شکسته و تکراری شده بودم؟
مثل ان روز دور دور دور.....
مرا مرشدی باید عزیز....!
+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت21:20توسط صابخونه ! |
.....(نمی دونم خودتون عنوان انتخاب بنمایید)
امروز سر کلاس تازه فهمیدم که همه چیز تموم و شروع شده ....(و خوشحالم که دیگه مجبور نیستم
لحن غریبه های دل شکسته رو به خودم بگیرم....)
.....
چقدر دکتر صفار رو دوس دارم....(به چشم پدرم)امروز در باب شیرین نکاح کلی سخن راند!!!!!!!!
و من با چشمای خودم دیدم که بیست نفر میخکوب شده و با دهان های نیمه باز به دهان مبارک
ایشان خیره مانده بودند....به نظرم درس مدنی پنج را باید همان ترم اول ارائه بدن مبادا بچه ها
تو چهار ترم اول خدایی نکرده گول بخورن!........
و اما سخن استاد بزرگ بو علی سینا:
مرد می باید اندر سه باب از زنش برتر باشد:1.تحصیلات
                                                      2.ثروت
                                                      3.سن
توضیح اول:ثروت را خودش کسب نموده باشد و متعلق به اقوام عروس خانوم نباشد.....
توضیح دوم:اختلاف سنی بین 3 تا 5 سال باشد نه .....
توضیح سوم:تحصیلات عالیه (نمی دونم دقیقا منظور استاد چی بود...)به هر حال بیشتر باشد
......
بچه ها جون من میرم کربلا ....حلال کنین..............
+نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت20:33توسط صابخونه ! |
اهدنا الصراط المستقیم...
به راستی که عجیب است...!
کم اوردی....نه ،من خودم را می شناسم باز هم بهانه ای پیدا می کنم و ادامه می دهم.
اما دست بردار نیست:کم اوردی...تمام وجودت را،ارامشت را،درست را و...
راستی چند رای دیگر را در قمار باختی؟حسابش را داری؟...
......
می دانم.من هم کم کم به حس جدیدی می رسم .تکرار....بیهوده چرخیدن...
بهانه ای می خواهم برای یک تغییر.خدایا با چه اغاز کنم؟
با او؟حذفش کنم؟
با کتاب هایم؟به راستی این سه ترم چه اموختم؟
با خودم؟بشکنم؟
با تو؟شاید...
چقدر تو را فهمیدم؟وقتی غمگین بودم ؟سر سجاده؟....
به راستی که عجیب است...سرم گیج می رود....

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت17:23توسط صابخونه ! |
دلم پرواز می خواهد....
به نام انکه سکوت را افرید....
دلم پرواز می خواهد...مدت هاست که برایت ننوشته ام.برای بهانه ی بودنم....
دلم به نگاه بی تفاوتی خوش بود که اگر از ان من نیست حداقل از ان دیگری
هم نیست.عجیب است که این قدر ارام شده ام...می بینم اما ....راستی
چه می توان کرد؟انتخاب حق من و توست....
دلم پرواز می خواهد...بال و پرم را شکستند..هم ان ها که عشق،اری عشق
را مهمان قلبشان می خوانند.هم انهایی که ....صدایش را می شنوی؟
دلم پرواز می خواهد....راه من و تو از هم جداست.من رسم دل دلالان را
نمی دانم.دیگر تو را نمی شناسم....
دلم پرواز می خواهد...
+نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت21:17توسط صابخونه ! |